دختری با مادرش در رختخواب دوستای گلم برای من اتفاقی نیوفتادهژ به خاطر دوستم ناراحتم اون رو درس عبرت کردم همین آلان دقیقا ۴ساعت و ۵۷دقیقست که فهمیدم هیچ کس ارزش دوست داشتن رو نداره چه دنیای پوچ و بی ارزشی داریم ما آدما تازه خوشحالم هستیم که زنده ایم و زندگی میکنیم دیگه میخوام تا همیشه تنها باشم از بی دلیل تنها شدن خسته شدم می خوام حداقل خودم خودمو به تنهایی محکوم کنم شاید یادم بمونه که باید به خودم تکیه بدم نه به مشتی پوشال اینم آیریک کوچولوی ماست داداش کوچولوی آریانای عزیزمه خدام که انگار با من قهر کرده شماهام همین طور اصلا معلومه کجایید؟ رای شما کیه؟ رای من که ............. (راستی نی نی هم سالمه ها ! مرسی از دعاهاتون) هیچ کس مانند من تنها نبود هیچ کس دردی زدردم برنداشت بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت هیچ کس فکر مرا باور نکرد خطی از شعر مرا از بر نکرد هیچ کس معنای ازادی نگفت در وجودم ردپایم را نجست هیچ کس ان یار دلخواهم نشد هیچ کس دمسازو همراهم نشد هیچ کس جز من چنین مجنون نبود در کلاس عاشقی دلخون نبود هیچ دردی را نکرد از من دوا جز خدای من خدای من خدا خدایا خداوندا باتوهستم . آری باتو چرا مرا نمی بینی ؟چرا مرا فراموش کردی ؟ من همان دخترکی هستم که تو سالیان سال فقط به من روی شاد زندگی را نشان دادی آن که از مهرت از لطفت از صفایت بر او دمیدی . انکه از شادی هایت او را به اوج شادمانی رساندی . پروردگارا گنهم چه بود؟ مگرقراری بین ما نبود ؟ قرار پاکی و صداقت در برابر شادی آیا دیگر من پاک نیستم ؟ آیاصادق نیستم ؟ آیا از گناه سرشارم؟ یا تو عهدمان را فراموش کردی ؟ اکر روزگارم را چنین کردی که من کفر گوییم بدان که با فریاد می گوییم : خداوندا متشکرم بازهم متشکرم .
درددل می کرد با چشمی پر آب
گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست
گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!
سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد
هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد
غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!
مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:
دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود
غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!
گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!
گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها
در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا
کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟
غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر
با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!
یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم
یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید
مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله
بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود
بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا
بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم
بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری
لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر
خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدی

![]()



![]()






![]()





| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |






%2020%20X20%20CM.jpg)








