|
دختر آریایی |
|
|
خیلی دلم گرفته
خدام که انگار با من قهر کرده
شماهام همین طور اصلا معلومه کجایید؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 16:51 توسط الناز |
سلام تب انتخابات داغ داغ
رای شما کیه؟
رای من که .............

(راستی نی نی هم سالمه ها ! مرسی از دعاهاتون)
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 13:24 توسط الناز |
مامان آریانا کوچولو بارداره لطفا واسه نینیش دعا کنید ![]()

+ نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 20:31 توسط الناز |
هیچ کس با من در این دنیا نبود
هیچ کس مانند من تنها نبود هیچ کس دردی زدردم برنداشت بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت هیچ کس فکر مرا باور نکرد خطی از شعر مرا از بر نکرد هیچ کس معنای ازادی نگفت در وجودم ردپایم را نجست هیچ کس ان یار دلخواهم نشد هیچ کس دمسازو همراهم نشد هیچ کس جز من چنین مجنون نبود در کلاس عاشقی دلخون نبود هیچ دردی را نکرد از من دوا جز خدای من خدای من خدا 
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 19:51 توسط الناز |
خدایا خداوندا باتوهستم . آری باتو چرا مرا نمی بینی ؟چرا مرا فراموش کردی ؟ من همان دخترکی هستم که تو سالیان سال فقط به من روی شاد زندگی را نشان دادی آن که از مهرت از لطفت از صفایت بر او دمیدی . انکه از شادی هایت او را به اوج شادمانی رساندی . پروردگارا گنهم چه بود؟ مگرقراری بین ما نبود ؟ قرار پاکی و صداقت در برابر شادی آیا دیگر من پاک نیستم ؟ آیاصادق نیستم ؟ آیا از گناه سرشارم؟ یا تو عهدمان را فراموش کردی ؟ اکر روزگارم را چنین کردی که من کفر گوییم بدان که با فریاد می گوییم : خداوندا متشکرم بازهم متشکرم .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 19:18 توسط الناز |
من تورا بخاطر می اورم بی هیچ بهانه ای
شاید دوست داشتن همین باشد " بی بهانه بخاطر اوردن " %2020%20X20%20CM.jpg)
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 17:46 توسط الناز |
سلام به همه![]()
خوبید؟![]()
![]()
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 18:1 توسط الناز |
اگر دلی را به ناله آری ز برق آهش خبر نداری
بلا درافتد به هرچه داری که چوب یزدان صدا ندارد
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 18:14 توسط الناز |
بهار عزیزم مرا هم در غم از رست دادن مادربزرگ http://www.projectoftheweek.com/artsy/img/candle_080103.jpgخود شریک بدان
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 11:22 توسط الناز |
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند
در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا
غم با همه بیگانگی گاهی به ما سر می زند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 15:0 توسط الناز |
| ||||||